
روزهايمان از پي هم مي گذرد ،مايي که مذهبمان شيعه است،مايي که اعتقاد به وجود ائمه اي داريم که خليفه و جانشين خداوند در زمينند،مايي که دوازده امام داريم و مي گوييم دوازدهمين اماممان زنده است،نه چونان ما که او انسان کامل بر روي زمين و بنده معصوم و مطيع خداست،ثبات عالم به وجود اوست،همه به طفيل آن بنده کامل روزي مي خوريم ولي، باز قصه قصه بي معرفتي و بي وفايي است...
حسين ابراهيمي در وبلاگ "سرباز صفر جنگ نرم" نوشت:
روزهايمان از پي هم مي گذرد ،مايي که مذهبمان شيعه است،مايي که اعتقاد به وجود ائمه اي داريم که خليفه و جانشين خداوند در زمينند،مايي که دوازده امام داريم و مي گوييم دوازدهمين اماممان زنده است،نه چونان ما که او انسان کامل بر روي زمين و بنده معصوم و مطيع خداست،ثبات عالم به وجود اوست،همه به طفيل آن بنده کامل روزي مي خوريم ولي، باز قصه قصه بي معرفتي و بي وفايي است...
او باب رسيدن به خداست و قرآن مي گويد : وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا1 ، از درب ها وارد خانه شويد؛به راستي اگر او امام ماست پس ما ماموم اوييم و ماموم بايد عملش به مانند امام و متکي و پيرو او باشد اما تو بگو کيست او که من مانند او باشم؟!
اهميت معرفت و شناخت امام زمان در مذهب ما به اهميت اصل ايمان است از آنجا که نه يک حديث بلکه بابي در احاديث ماست که کسي که بميرد در حالي که امام زمان نشناس باشد به دين اسلام نمرده است بلکه چونان جاهليت قبل از اسلام دچار انحراف و تباهي و بدآئيني بوده است.
امام باقر در تفسير آيه 200 سوره آل عمران مي فرمايند : رابطوا امامکم المنتظر2 ،با امام زمانتان رابطه داشته باشيد ، حضرت آيت الله بهجت رحمة الله عليه در اين رابطه مي فرمايند: تا رابطه ما با وليّ امر، امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قوي نشود، کار ما درست نخواهد شد.و قوّت رابطه ما با وليّ امر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) هم در اصلاح نفس است.
باز بايد از خودم بپرسم از قصه معرفت که بگذريم،چقدر امام زمان خود را ياد مي کنيم که اين از حداقل هاست امام زمان در کلامي مي فرمايند: انا غير مهملين لمراعاتکم ولا ناسين لذکرکم3 ، ما شما را فراموش نمي کنيم! ؛ محبت او که مظهر مهر خداي رحمان است ما را فرا گرفته اما در کدامين کوچه غفلت در اين دنياي رنگ و ريا و بي وفايي گير کرده ايم که يادي از او نمي کنيم،همان يادي که البته باب لطف و توجه خدا به ماست.
يکي از دستور العمل هاي ارتباط با امام زمان اين است که براي فرج او که فرج عالم است دعا کنيم البته باز بايد يادآور شوم که در اين روزگار آخرالزمان ياد کردن و دعا کردن براي آن آئينه حسن حضرت پروردگار خود نعمت و رزقي بزرگ است که باز چگونه توان از عهده شکر آن بر آمد؟؛
قال المَهدي(عج): «أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُم»4
براي تعجيل فرج بسيار دعا کنيد ،زيرا همين موجب فرج و گشايش شماست .
ياد او باب گشايش است و دعاي براي فرج او اول درهاي رحمت خداوند را به روي خود ما باز مي کند که اين عمل خود از کمترين وظايف شيعيان آن امام منتظر در قبال حضرت است.
خيلي از ما بيشترين دعايي که گاهي براي امام زمان مي خوانيم همين دعاي "اللهم کن لوليک" است که دعاي براي سلامتي حضرت است اما قدر همين دعا را هم نمي دانيم ،او گوش شنوا و چشم بيناي خداوند است ،او همان مهرباني است که ما در اين دوران سخت دستور داريم در خانه او برويم و از او استمداد بجوييم، اين دعا ها بهانه است تا باز نام مهدي بر زبان ما جاري شود تا باز تابلوي نجات در اين دوران جلوي چشممان بيايد ، پدر معنوي ما اوست ،همان پدري که چون يعقوب نبي براي فرزندان گنهکار خود استغفار مي کند؛ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ5 ؛ اي پدر براي گناهان ما طلب آمرزش کن که ما خطاکار بوده ايم.
آيا دوست داريم که مشمول دعاي مستجاب امام زمان شويم؟ آيا اين اراده و همت و البته اعتقاد را داريم که امام زمان براي ما و زندگي و خانواده ما دعا کنند؟ راهش دل دادن به مهدي و دعا براي اوست از جمله دلايلي که علما براي اينکه امام زمان هر کس که ايشان را ياد و دعا کند ،دعا مي فرمايند ،روايت زير است:
مرحوم راوندي در کتاب الخرائج نقل مي کند: گروهي از اهل اصفهان ـ از جمله ابو عباس احمد بن نصر وابو جعفر محمد بن علويه ـ برايم نقل کرده اند: در اصفهان مردي شيعه به نام عبدالرحمان بود، از او سئوال کردند: علت اينکه امامت امام علي النقي (عليه السلام) را پذيرفتي و دنبال فرد ديگري نرفتي چيست؟
گفت: جرياني از آن حضرت ديدم که قبول امامت آن حضرت را بر من لازم نمود. من مردي فقير اما زباندار وپر جرأت بودم به همين جهت در سالي از سالها اهل اصفهان من را برگزيدند تا با گروهي ديگر براي دادخواهي به دربار متوکل برويم. ما رفتيم تا به بغداد رسيديم هنگامي که در بيرون دربار بودم خبر به رسيد که دستور داده شده امام علي النّقي را احضار کنند،بعد حضرتش را آوردند.
من به يکي از حاضرين گفتم: اين شخص که او را احضار کردند کيست؟ گفت: او مردي علوي وامام رافضي ها ست سپس گفت: به نظرم مي رسد که متوکل مي خواهد او را بکشد، گفتم: از جاي خود تکان نمي خورم تا اين مرد را بنگرم که چگونه شخصي است؟
او گفت: حضرت در حالي که سوار بر اسب بودند تشريف آوردند ومردم در دو طرف او صف کشيدند واو را نظاره مي کردند. چون چشمانم به جمالش افتاد محبت او در دلم جاي گرفت و در دل شروع کردم به دعا کردن براي او که خداوند شرّ متوکل را از حضرتش دور گرداند.
حضرت در ميان مردم حرکت مي کرد و به يال اسب خود مي نگريست نه به راست نگاه مي کرد ونه به چپ، من نيز دعا براي حضرتش را در دلم تکرار مي کردم.
چون در برابرم رسيد رو به من کرد وفرمود:
استجاب الله دعاک، وطوّل عمرک وکثّر مالک وولدک.
يعني: خداي دعاى تو را مستجاب کند. وعمر تو را طولاني ومال وفرزند تو را زياد گرداند.
از هيبت و وقار او بدنم لرزيد ودر ميان دوستانم به زمين افتادم.
دوستانم از من پرسيدند، چه شد؟
گفتم خير است وجريان را به کسي نگفتم.
پس از آن به اصفهان بازگشتيم. خداوند به سبب دعاى آن حضرت درهايي از مال وثروت را براي من باز کرد تا جايي که اگر همين امروز درب خانه ام را ببندم قيمت اموالي که در آن دارم معادل هزاران هزار درهم است واين غير از اموالي است که در خارج خانه دارم. خداوند به سبب دعاى آن حضرت ده فرزند به من عنايت فرمود.
ببينيد که چگونه مولاي ما امام علي نقي (عليه السلام) دعاى آن شخص را به خاطر نيکي او جبران وتلافي نمود. براي او دعا فرمود با اينکه از مؤمنان نبود. آيا گمان مي کنيد که اگر در حق مولاي ما صاحب الزمان ارواحنا فداه دعا کنيد شما را با دعاى خير ياد نمي کند با اينکه شما از مؤمنان هستيد؟6
..................................................................................................
پي نوشت:
1-سوره بقرة/آيه/189
2-تفسير برهان جلد1صفحه334
3-بحار الانوار علامه مجلسي، ج 53، ص 175
4-بحارالأنوار ،ج53 ، ص180 ، باب 31
5-سوره يوسف/آيه97
6-مکيال المکارم: 1 / 333
برچسب:
نویسنده: بهنام کاظمی