کلمه غيبت به طوري که در مجمع البيان آمده عبارتست از: در غياب کسي عيبي از او بگويي که وجدان بيدار، تو را از آن نهي کند و اگر او بشنود، ناراحت شود، به همين جهت بدگويي دنبال سر فردي که تظاهر به فسق و گناه مي کند را، جزو غيبت نشمرده اند، چون اگر بشنود که در غياب او چنين گفته اند،ناراحت نمي شود.
مصاديق غيبت بر سه قسم است:
قسم اول :ذکر کردن چيزي که نقص شرعي يا عرفي نسبت به حال شخص غيبت شده باشد و آن چيز هم، بر شنونده پوشيده باشد به طوري که راضي به فاش شدنش نباشد و غيبت کننده هم در مقابل کوچک کردن آن شخص و عيب گذاري بر اوست.
قسم دوم: نقل عيب پنهان است،ليکن نه به قصد مذمت کردن و عيب گذاردن و پست کردن او، بلکه به غرض ديگري مانند سرگرمي يا از روي دلسوزي، عيب پنهان ديگري را نقل کند که شکّي در حرام بودنش نيست.
قسم سوم: گفتن عيب کسي نزد ديگري که آن را مي داند.ظاهر بعضي از روايات آن است که از عنوان غيبت بيرون است، ليکن از تعدادي روايات استفاده مي شود که اين مورد نيز غيبت است.1
1. گاهي شخصي غيبت کسي را مي کند و اظهار مي دارد که من اين عمل را انجام نمي دهم و اهل آن نيستم؛ مثلاً اظهار مي دارد:الحمدللّه که من مبتلا به حبّ رياست نيستم.
2. طريق ديگر آن است که گاهي غيبت کسي را ـ با لباس و پوشش تعريف از او ـ مي کند؛ مثلاً مي گويد:حيف فلاني با وجودي که اين همه صفت خوب دارد، امّا صبر ندارد و زود عصباني مي شود.
3. يا اگر در مجلسي غيبتي شود و بعضي حاضران نشنوند و يکي از آنها بخواهد غافلان را متوجّه کند،بگويد:سبحان اللّه چه چيز عجيبي اين شخص ذکر مي کند و از اين روش عيب را فاش کند.
4. و از اقسام ديگر غيبت، گوش کردن به آن است از روي تعجّب، زيرا که او اظهار تعجّب مي کند که نشاط غيبت کننده زيادتر شده و او را وادار به غيبت مي کند.2
5. يا گاهي اينطور اظهار مي دارد که اين غيبت نيست، چون به خودش هم گفته ام يا اينکه در وسط مطلبي که راجع به شخصي بيان مي کند،مي گويد:حالا غيبتش نباشد!! در حالي که تمامي اين موارد غيبت است.
در سوره نور آيه 19 آمده است: «و کساني که دوست دارند خصلت ناشايست افراد با ايمان فاش شود براي آنها عذابي دردناک در دنيا و آخرت مي باشد».
همچنين در سوره حجرات آيه 12 آمده است:«و لايغتَب بَعضُکُم بَعضاً اَيحِبُّ اَحَدَکُم اَن يأکُلَ لَهمَ اَخيه مَيتاً فَکَرِهتُموهُ؛ نبايد بعضي از شما غيبت بعضي ديگر را بکنند آيا هيچ يک از شما دوست دارند که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ پس کراهت داريد از آن» و شاهد اين احتمال هم روايت شريفي از پيامبر (ص) است که مي فرمايد:در شب معراج گروهي را در آتش ديدم در حالي که مردار مي خوردند. از جبرئيل پرسيدم،اينها چه کسانند؟ گفت:اينها کساني هستند که در دنيا گوشت مردم را مي خوردند 3 يعني غيبت مردم مي کردند.
همچنين از پيامبر (ص) روايت شده که روز قيامت شخصي در پيشگاه حق نگهداشته شود و کتابش به او داده شود.پس حسنات خود را در آن نبيند.گويد:خداوندا! اين کتاب من نيست، در آن حسنات خود را نمي بينم.به او گفته شود:همانا پروردگار تو گمراه نيست و فراموش نمي کند، عمل توبه واسطه غيبت کردن از مردم از بين رفت.پس از آن، ديگري آورده شود و کتابش را به او مي دهند.پس در آن طاعت هاي بسياري مي بيند.بگويد:بار الها!اين کتاب من نيست،زيرا که من اين طاعات را نکردم.به او گفته شود:چون فلاني غيبت تو را کرده،حسنات او را به تو داديم».4
پر واضح است که اگر غيبت در بين جمعيتي رايج شود، موجب کينه و حسد و بغض و عداوت شده و ريشه در جامعه مي دواند، و درخت دو رويي را بارور مي کند و وحدت و اتّحاد جامعه را گسسته و پايه ديانت را سست مي کند.
پس بر هر مسلماني لازم است براي حفظ خود و ديگران از فساد و نفاق و نگهداري حوزه مسلمانان و نگهداري وحدت، خود را از اين رذيله حفظ کند و ديگران را نيز از اين عمل قبيح،نهي نمايد.
1. تفکّر: يکي از موانع مهم تهذيب نفس غفلت است.اگر از آثار خطرناک اخلاق رذليه غافل هستيم، اگر درباره کيفر گناهان و عذاب اخروي فکري نمي کنيم و بالأخره اگر ايمان به معاد در عمق جانمان نفوذ نکرده و از حدّ يک مفهوم ذهني بالاتر نرفته،چگونه مي توانيم درباره تهذيب و پاکسازي نفسمان تصميم بگيريم و او را در خواسته هايش کنترل و مهار کنيم؟ مگر به اين سادگي مي توان با نفس امّاره مبارزه کرد؟ غفلت،يکي از بيماريهاي بزرگ نفساني و منشأ بسياري از بيماري هاست و دواي اين درد، تفکّر، عاقبت انديشي و تقويت نيروي ايمان مي باشد.بر انسان لازم است همواره مراقب نفس خويش باشد.حضرت علي (ع) فرموده اند:«هر کس که قلبش را با تداوم فکر، آباد سازد،افعالش در باطن و ظاهر خوب خواهد شد».5
در اين مرحله بايد اين بيماري و درمانش را خوب بشناسيم و با خود بينديشيم و حساب کنيم که در روز چند بار اين عمل (غيبت) را انجام مي دهيم.
2. عزم: مرحله دوم،عزم است.عزم، ميزان امتياز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است.
جرأت بر معاصي کم کم انسان را بي عزم مي کند، و اين جوهر شريف را از انسان مي ربايد.
مرحوم شاه آبادي مي فرمودند:«بيشتر از هر چيز گوش کردن به موسيقي و غنا، از انسان سلب اراده و عزم مي کند».6
1. گناهان کبيره،شهيد دستغيب، ج 2، ص 257.
2. چهل حديث، امام خميني، ص 317.
3. مستدرک، کتاب حج، باب 132.
4. محجة البيضاء. ج 5، ص 253.
5. غرر الحکم، ص 690.
6. چهل حديث، امام خميني، ص 8.
منبع:پايگاه اطلاع رساني حوزه
برچسب:
نویسنده: بهنام کاظمی